X
تبلیغات
رایتل

درون من

ادبیات

تصویر

دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1390 04:35 ب.ظ نویسنده: سهیلا چاپ

سال ها پیش در اولین جلسه ی مدیتیشن ام با راهنما یک ویژن داشتم... تابلویی روی دیوار بود که در آن یک منظره ی کوهستانی دیده می شد...پیرمردی با ردای خاکستری رو به دره ای مه آلود و باران زده نشسته بود...نیمرخش به من بود و من از پس کلاه ردایش فقط ریش سفید بلند و گونه و بینی اش را می توانستم ببینم...و چوبی بلند و گره خورده که در دست های چروکیده اش گرفته بود...پیش پایش آتشی به شدت زیبا با شعله هایی نارنجی روشن بود... صخره های دوروبر باران خورده و خاکستری می درخشیدند...من پا بلند کرده و به درون تابلو قدم گذاشتم و پیش پای پیرمرد روی زمین و کنار آتش نشستم... همه چیز در اوج زیبایی و آرامش بود و من با اعتماد کامل و آرامش نشسته بودم... وقتی به خود آمدم یک ساعت گذشته بود... و  حالا در داستانی در کتاب الف پائولو کوئیلو این تصویر بعنوان مثالی آورده شده... همین 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :