X
تبلیغات
رایتل

درون من

ادبیات

حسرت

چهارشنبه 22 خرداد‌ماه سال 1392 09:09 ق.ظ نویسنده: سهیلا چاپ
شاخه های نرگس گلخانه ای را یکی یکی در گلدان آبی فیروزه ای یادگارمادربزرگ می چینم
قل قل سماور برنجی سوار بر نسیم دور اتاق می چرخد 
و از درز شیشه های رن‍گین پنج دری بیرون می رود
نگاه خسته ام ازپس توری پرده بر دیوار گلی روبرو می نشیند
که خاطره ی آتش گردان پدربزرگ بر آن آویخته است
صدای اذان از فرا رسیدن شب خبر می دهد
و من با خود می گویم
که گذشته هرگز باز نمی گردد
و آینده 

دیگر چیزی جز  حسرت خاطرات  گذشته نیست

تابستان ۹۱

نظرات (1)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :
قادر جامی الاحمدی
دست مریزاد دوست خوبم ...
امتیاز: 0 0