X
تبلیغات
رایتل

درون من

ادبیات

کابوس

دوشنبه 9 مرداد‌ماه سال 1391 07:25 ق.ظ نویسنده: سهیلا چاپ

هوا خیس
زمین دم کرده
 
دیوارها کپک زده
پنجره ها بسته
رختخواب شرجی
نفس سنگین
کابوس
......
ماهی سیاه کوچولو در گوشم گفت :تو چرا نیامدی ؟
و من به قلیانی که در شکم ام بود پکی زدم
و نالیدم :
تو برو من هم می آیم
فقط کفش هایت را دم در بکن
فرش هایم عتیقه اند
و چشمهایم نیز
.....
صبح که بشود به آفتاب پناه خواهم برد ...
بدون چتر 
و کفش...

نظرات (1)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :
شیرین نوشتی. اون قلیون توی شکم چه حرفها که نداره... حس بی بی بودن داره
امتیاز: 0 0
پاسخ:
همه اش تقصیر آش پشت پای لیلاست :) مرسی که سر زدی بی بی جونم ...